تاریخچه ی تقلب (یه طنز توپ) D:

تاريخچه‌ي تقلب از جايي شروع ميشود که حسن کچل براي نخستين بار تن لش خود را تکان داد و به مکتب رفت. از بد ماجرا همان روز امتحان ماهيانه‌ي کودکان فلک بخت مکتب بود. ليک حسن از روي گشادي، چشمان چپش را بر روي ورقه‌ي همزاد انداخت تا نکتي بس ارزشمند از ورقه‌ي فوق الذکر، دشت کند.

اين بود که اولين تقلب تاريخ بشري زده شد...

البته اين تقلب با روش‌هاي فوق العاده ابتدايي (البته در مقابل ترفند‌هاي کنوني) صورت گرفت. بدين ترتيب که حسن با کلي زور زدن تن را تکان داد و خود را به بالاي ورقه‌ي همزاد رسانيد و خيلي راحت مطالب را دو در فرمود.

زان پس تقلب دوران طلايي خود را آغاز کرد. بدين ترتيب که گسترش يافت و مصاديقي متفاوت پيدا کرد. از جمله تقلب‌هاي رايج تقلبات سر امتحان، دو در کردن غذا از سلف، تقلب در اتو زدن، تقلب در شماره دادن، تقلب در مخ زني، تقلب در بازي (که از آن به جر زني تعبير ميشود) را مي‌ توان نام برد.

حال روش هايي از تقلب در امتحانات را به نظرتان مي‌رسانيم:

روش هاي نوشتاري:

  • نوشتن روي کف پا، پس کله، پشت گوش و...
  • نوشتن روي ميز، پشت نيمکت، زير نيمکت، پشت مانتوي دختر جلويي و...
  • نوشتن روي دستمال دماغي، پاکت نامه و...
  • نوشتن و لوله کردن تقلب و جاسازي آن در سوراخ‌هاي مختلفي از جمله دماغ، دهن، فک پايين، دريچه‌ي آئورت و ...


روش هاي با کلاسي:

  • استفاده از ماشين حسابهاي مهندسي
  • استفاده از آيينه، موچين، لوازم آرايش، فيلم، عکس

روش هاي جوادي:

  • خر نمودن يک فقره بچه خرخون
  • خم کردن سر به روي ورقه‌ي طرف به صورت تابلو.


توجه:

اگر در اين امر تبهر کافي نداريد اصلا سمت اين کار نرويد که عواقبي جز ضايع شدن، اخراج شدن و تابلو شدن ندارد!

يك داستان عجيب لطفا آن را تا انتها بخوانيد...

اتومبيل دانشجوی بیچاره ای كه به تنهايي سفر مي كرد در نزديكي صومعه ای خراب شد. دانشجو به سمت صومعه حركت كرد و به رئيس صومعه گفت : «ماشين من خراب شده. آيا مي توانم شب را اينجا بمانم؟ »
رئيس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت كرد. شب به او شام دادند و حتي ماشين او را تعمير كردند. شب هنگام وقتي دانشجو مي خواست بخوابد صداي عجيبي شنيد. صداي كه تا قبل از آن هرگز نشنيده بود .. صبح فردا از راهبان صومعه پرسيد كه صداي ديشب چه بوده اما آنها به وي گفتند :« ما نمي توانيم اين را به تو بگوييم . چون تو يك راهب نيستي»
دانشجو با نا اميدي از آنها تشكر كرد و آنجا را ترك كرد.
چند سال بعد ماشين همان دانشجو بازهم در مقابل همان صومعه خراب شد .
راهبان صومعه باز هم وي را به صومعه دعوت كردند ، از وي پذيرايي كردند و ماشينش را تعمير كردند. آن شب بازهم او آن صداي مبهوت كننده عجيب را كه چند سال قبل شنيده بود ، شنيد.
صبح فردا پرسيد كه آن صدا چيست اما راهبان بازهم گفتند: :« ما نمي توانيم اين را به تو بگوييم . چون تو يك راهب نيستي»
اين بار دانشجو گفت «بسيار خوب ، بسيار خوب ، من حاضرم حتي زندگي ام را براي دانستن فدا كنم. اگر تنها راهي كه من مي توانم پاسخ اين سوال را بدانم اين است كه راهب باشم ، من حاضرم . بگوئيد چگونه مي توانم راهب بشوم؟»
راهبان پاسخ دادند « تو بايد به تمام نقاط كره زمين سفر كني و به ما بگويي چه تعدادي برگ گياه روي زمين وجود دارد و همینطور باید تعداد دقيق سنگ هاي روي زمين را به ما بگويي. وقتي توانستي پاسخ اين دو سوال را بدهي تو يك راهب خواهي شد.»
دانشجو تصميمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد.
دانشجو گفت :‌« من به تمام نقاط كرده زمين سفر كردم و عمر خودم را وقف كاري كه از من خواسته بوديد كردم . تعداد برگ هاي گياه دنيا 371,145,236, 284,232 عدد است. و 231,281,219, 999,129,382 سنگ روي زمين وجود دارد»
راهبان پاسخ دادند :« تبريك مي گوييم . پاسخ هاي تو كاملا صحيح است . اكنون تو يك راهب هستي . ما اكنون مي توانيم منبع آن صدا را به تو نشان بدهيم.»
رئيس راهب هاي صومعه دانشجو را به سمت يك در چوبي راهنمايي كرد و به او گفت : «صدا از پشت آن در بود»
دانشجو دستگيره در را چرخاند ولي در قفل بود . دانشجو گفت :« ممكن است كليد اين در را به من بدهيد؟»
راهب ها كليد را به او دادند و او در را باز كرد.
پشت در چوبي يك در سنگي بود . دانشجو درخواست كرد تا كليد در سنگي را هم به او بدهند.
راهب ها كليد را به او دادند و او در سنگي را هم باز كرد. پشت در سنگي هم دري از ياقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست كليد كرد .
پشت آن در نيز در ديگري از جنس ياقوت كبود قرار داشت.
و همينطور پشت هر دري در ديگر از جنس زمرد سبز ، نقره ، ياقوت زرد و لعل بنفش قرار داشت.
در نهايت رئيس راهب ها گفت:« اين كليد آخرين در است » . دانشجو كه از در هاي بي پايان خلاص شده بود قدري تسلي يافت. او قفل در را باز كرد. دستگيره را چرخاند و در را باز كرد . وقتي پشت در را ديد و متوجه شد كه منبع صدا چه بوده است متحير شد. چيزي كه او ديد واقعا شگفت انگيز و باور نكردني بود.

.

.

.

.
.....اما من نمي توانم بگويم او چه چيزي پشت در ديد ، چون شما راهب نيستيد ....

ماه رمضان مبارک باد ...

فرا رسيدن ماه رمضان،

    ماه زولبيا و باميه ،

        بيخوابی شبانه ،

            گرسنگی روزانه ،

                روزشماری ماهانه ،

                    پرخوری سحرانه ،

                        افطاری شاهانه و

                            توقع آمرزش سالانه مبارک باد

مصاحبه با یک دانشجوی لوده

دانشجو رو چی تعریف می کنی؟

فردی که در مقابل فهمیدن مقاومت میکنه. دانشجو89

 ....................................................................

چی شد که رفتی دانشگاه؟

بار بهمون خورد. وانت هم خالی بود. رفتیم دانشگاه دانشجو89

 ....................................................................

حرفی برای کسایی داری که میخوان در آینده دانشجو بشن؟

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند

بچه جون درس نخون لیسانسه هاش بیکارند

دانشجو89

 ....................................................................

برای شبای امتحان چه برنامه ای داری؟

همیشه یه جمله ی گرانبها رو سر لوحه ی کارام قرار میدم. و اون اینه که:

ز خرخوانان عالم هرکه را دیدم غمی دارد

دلا رو کن به مشروطی که آن هم عالمی دارد دانشجو89

  ....................................................................

نه جدا برای خواننده ها بگو چه برنامه ای داری؟

راستشو بخوای از سر تا پام تقلب می نویسم. ولی چون استرس دارم که تقلب هامو بگیرن مجبورم همشونو حفظ کنم.

 دانشجو89

  ....................................................................

خوابگاه دانشجویی چه جور جاییه؟

ساختمونی شبیه انباری که توی اون موجوداتی شبیه انسان زندگی میکنن. اگر یه شب ساعت 12 خوابت بگیره مجبوری تا 5 صبر کنی تا خوابگاه آروم شه و بخوابی. دانشجو89

  ....................................................................

تا حالا شده برای یادگیری درسی دچار مشکل بشی و حس کنی که اونو نمی فهمی؟

من کلا با یاد گیری مشکل دارم  دانشجو89

  ....................................................................

چی توی دانشگاه بیشترین اهمیت رو داره؟

اینکه بتونی توی یه ماه مخ چند نفرو بزنی دانشجو89

  ....................................................................

برای موفقیت توی امتحانای تستی چه تاکتیکی رو پیشنهاد میکنی؟

استفاده از متود ده بیست سی چهل پنجاه ... 

  ....................................................................

استرس خودت رو چه جوری مهارمیکنی؟

استرس لازم نیس. پاس نمی کنیم که از پایه قوی شیم و هی مرور کنیم

 ....................................................................

تا حالا شده از امتحانا جا بمونی؟

جا که نه نموندم. ولی 8 صبح امتحانا شروع میشه و من که تا 7:50 خواب بودم مجبورم بدوم تا به امتحان برسم.  دانشجو89

 

برای من نوشتی، برای تو نوشتم 2      D:

بدو تانک ندیده  ! تو بلاگ منو از کجا پیدا کردی رفیق؟

اگه می دونستی چقدر دلم برات تنگ شده یه آدرس از خودت میذاشتی. بازم منتظرتم.  

 الهام عزیز! جریان تانک ندیده مفصله  ما با این رفیقمون داشتیم میرفتیم کربلا. وسط راه یه تانک بود، کلی باهاش عکس گرفتیم.  این رفیقمون دیگه تانکه رو ول نمی کرد  اینه که اسمش شد تانک ندیده. بدو اولش هم واسه خودش یه داستانی داره

نگار عزیز و حمید جان! مگه دوست من دلقکه که بهش بخندین  بازم خودت میدونی

دیدگاه های دانشجوهای مختلف در مورد عشق

دانشجوی زیست شناسی : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن … او تکامل خواهد یافت

دانشجوی فیزیک : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن …اگر برگشت ، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه یا اصطکاک بیشتر از انرژی بوده و یا زاویه برخورد میان دو شیء با زاویه صحیح هماهنگ نبوده است

دانشجوی حسابداری : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن … اگر برگشت ، رسید انبار صادر کن و اگر نه ، برایش اعلامیه بدهکار بفرست

دانشجوی ریاضی : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن … اگر برگشت ، طبق قانون ۲=۱+۱ عمل کرده و اگر نه در عدد صفر ضربش کن

دانشجوی کامپیوتر : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن … اگر برگشت ، از دستور کپی – پیست استفاده کن و اگر نه بهتر است که دیلیت اش کنی

دانشجوی خوشبین : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن… نگران نباش بر می گردد

دانشجوی عجول : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن … اگر در مدت زمانی معین بر نگشت فراموشش کن

دانشجوی شکاک : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن …اگر برگشت ، از او بپرس ” چرا ” ؟

دانشجوی صبور : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن …اگر برنگشت ، منتظرش بمان تا برگردد

دانشجوی رشته صنایع : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن …اگر برگشت ، باز هم به حال خود رهایش کن ، اینکار را مرتب تکرار کن

دانشجوی آمار : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن … اگر دوستت داشته باشد ، احتمال برگشتنش زیاد است و اگر نه احتمال ایجاد یک رابطه مجدد غیر ممکن است

اینم اس ام اس های نیمه ی شعبان

عیدتون مباااااااااااااااااااااااااااارک !

در کودکی خوانده بودیم" آن مرد درباران آمد"؛ غافل ازاینکه تاآن مردنیاید، باران نمی بارد

ميلاد نور مبارك

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  

این عشق آتشین زدلم پاک نمی شود / مجنون به غیر خانه ی لیلا نمی شود
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند / هر یوسفی که یوسف زهرا نمی شود

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  


چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه بغض ها که در گلو رسوب شد، نیامدی
خلیل آتشین سخن،تیر به دوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد، نیامدی
برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه
ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی
تمام طول هفته را به انتظار جمعه ها
دوباره صبح، ظهر، نه! غروب شد، نیامدی

 

ادامه نوشته